داستان درخت گردو

 

شجره نامه فامیل ما از پیر و جوان، کودک و نوزاد ، زرگر هستند و مثالی را بزرگترهای این درخت برای ما زده اند که نسل ما آن را آویزه گوش نمی کنند بلکه گوش را آویزان این مثال میکنند.

مشغول بازی در حیاط خانه بودم که پدر بزرگ با عصای چوبی خوش نقشش آمد و نشست لب حوض،  به طرفش دویدم چون میدونستم جیبش پر از اون آجیل های مشکل گشاست. دستش را توی جیبش کرد و یک مشت آجیل تو دو کفه دستم ریخت. همیشه آجیل های بابا بزرگ گردوی بو داده داخلش بود؛ گردو هاش را از توی آجیل ها در آوردم ریختم تو دست  بابا بزرگ و مشغول خوردن نقل و نخوچی کشمش هاش شدم. گردوهاش را برگردوند توی جیبش و گفت میوه دلم , درخت پرتقال را دوست داری یا گردو را. گفتم بابا بزرگ پرتقال، خوشمزه و خوشگل تر از گردوِ. آرام دستش را دراز کرد تا دستش را بگیرم و به عصای محکمش تکیه داد و به آرامی بلند شد و به سمت درخت های حیاط رفت من به طمع مشت بعدی آجیل دنبالش رفتم.

داستان درخت گردو

داستان عصای خوش نقش

داستان درخت گردو

نزدیک درختی ایستاد شاخه ی خشکیده آن را گرفت و کمی فشار آورد شاخه شکست ، گفت میوه دلم این درخت پرتقاله و نهال آن 3 ساله بزرگ میشود و بعد 7 سال پرتقال گرد خوشمزه تو را میده و بعد که میرسه باید زود بخوریش چون خراب میشه گفتم حیف پرتقال نداره میشه آجیل بدی پوز خندی زد و دست کرد توی انبار جیبش و یک مشت آجیل داد. مشغول جدا کردن گردوهاش طبق معمول شدم که به درخت کناری اشاره کرد و گفت میدونی این درخت گردوست، 10 سال طول میکشه تا بزرگ بشه بعد بیشتر از 100 سال گردو میده که در گنجه مادر بزرگ هم 1 سال می تونه بمونه و خراب نشه. بعد عصای خوش نقش و محکمش را که باهاش اسب سواری میکردم را داد دستم و گفت میخواهی یکی مثل این داشته باشی که همیشه باهاش بازی کنی؟ خیلی خوشحال شدم. پدر بزرگ گفت بعد از تمام شدن میوه گردو چوبش هم مثل این عصا بهت سواری میده. گفتم یعنی اسب سواری میکنی باهاش بابابزرگ؟ خندید و گفت الان میتونم به چوب محکم و خوش نقشش به لطف خدا تکیه بزنم؛ بعد دستی روی سرم کشید و گفت تو، میوه همین درختی، پس رفیق گردو باش و عصا زنان به طرف اتاق خونه رفت. نگاهم به گردوهای جدا کرده در دستم افتاد با بقیه آجیل ها ریختم توی جیبم و دوباره مشت کردم طعم آجیل پدر بزرگ فقط با گردو خوشمزه است

شاخه ات را به درخت گردو قلمه بزن:

این داستان واقعیست و از آن به بعد طعم آجیل بدون گردو برای من بی مزه شد از آن موقعی که پدر بزرگ افکار من را به بدنه درخت گردو پیوند زد و ذاعقه من را عوض کرد.  در اقتصاد ایران مفهوم پس انداز کاملا متفاوت با خیلی جاهاست و اگر زمانی زمین حاصل خیز عمر خود را فقط درخت پرتقال کاشتی و هفت سال خوردی و خوراندی و بعد بخواهی دوباره در همان زمین درختی بکاری و مسئولین ما حوس کنند سهمیه آب رودخانه زاینده رود تو را برای آبیاری کویر ندهد، بهره تو میوه خراب و چوب شکننده است و اگر گردو کاشتی نگران تصمیم مسئولین نباش چون ریشه آن در حفره های آبی زیر زمین، مایه حیات را برداشت میکند و میوه و چوب آن قیمت دارد برای تبدیل شدن به هر چیز و تکیه گاه زندگی توست. فقط باید برای هر درختی مواظب آفت بود که آفت سرمایه، عدم امنیت است.

حساب طلایی یعنی پیوند نسل تو به درخت گردو

داستان درخت گردو